مناجات شبانگاهی با خداوند کریم
مـرغ سـحـرم، دانـۀ اشـکـم شده دانه پیـوسته کـشد از جگـرم شعـله زبانه تن خسته و کـوه گـنهم بر روی شانه من عـبـد گـنهکـارم و تو حیّ یـگـانه مشـتـاق تـوأم ورنه گـدایی ست بهانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه من عبد نمکخوار نمکدان شکن استم گشتم خجل از توبه، ز بس توبه شکستم بـاز آمـدهام بر در عـفـو تو نـشـسـتـم هر چـند بـدم عـبـد گـنهکـار تو هستم از بنـدگـیام غـیر گـنه نیـست نـشانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه بیچاره و درماندهام ای دوست! نگاهی با کـوه گـنـه آمـده سـویت پـر کـاهی غیر از سر کوی تو مرا نیست پناهی سـبـحـانـک یا سـیـّدی الـعـفـو، الـهی العـفو که جز عـفـو توأم نیست بهانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه سوگـند به اشک سـحـر فاطمه یارب سـوگـند به جـان پـدر فـاطـمـه یارب سوگـند به سـوز جـگـر فاطمه یا رب سـوگـنـد به خـون پسر فـاطمه یارب با اشک مرا پـاک کن ای حیّ یگـانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه یا مَن سَبَقَت رَحمتُک ای خالق داور سـوگـند به العـفـوِ شب سـاقی کـوثـر سـوگـند به پـیـشانی مـجروح پیـمـبر العـفـو، که از وعدۀ عـفـو تو مکـرّر در بـاغ دلـم زد گـل امّــیــد جــوانــه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه با عـفـو تو جرمی نبُوَد جرم دو عالم آرد گـنه خـلـق ز لطف و کـرمت کم بوده است گناه از من و عفو از تو دمادم هرگز نگذارد کرم و لطف تو "میثم" از کوی تو گردد به سوی نار روانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه |